جعفر شهرى باف
336
طهران قديم ( فارسى )
روى طاق آن رفته از اين سو به آن سو دويده ، از اين واگن به آن واگن مىپريدند . دست در پا و پاچه اين و آن مىبردند . اخيرا كه كم كم زن و مرد مخلوط به هم نشسته مىايستادند زيادتر مزاحم زنها مىشدند ، كه تنگى جا را در شلوغيها و ايستادنها بهانه كرده خود را به پس و پيش آنها مىچسباندند ! نيشگون گرفته انگشت مىرساندند . با دزد و جيببر همدست شده ، جيب مىبريدند . كيف مىزدند ، اثاثيه و فرش و بغچه و عبا و كلاه مردم را به طرف همدستان خود پايين مىانداختند . اشياء مردم را ( دستش ده ) « 49 » بازى كرده ، پايين جهيده فرار مىكردند . پسرها را به طاق واگنها مىكشيدند . در طاق واگنها بساط عرقخورى راه مىانداختند . زن و دختر مردم را بوسيده مىگريختند . در شبها چراغهاى آن را از راه دودكش بام آنها خاموش كرده به زنها مىچسبيدند . پسرها را پايين مىانداختند و به بيابان مىكشيدند . تنها چيزى كه عقدهء دل مردم را از آنان خالى مىنمود آن بود كه در هر هفته و ماه چند تنشان كه از ترس مأموران از اين اتاق به آن اتاق فرار كرده از اين طاق به آن طاق مىجهيدند ، پائين افتاده به زير چرخهاى آن رفته قطعه قطعه گرديده فنا فى اللّه مىشدند . چه زهر چشم چاقو درفش آنان كه بارها معترضين ، حتى مأموران امنيه و آژانها را ناكار كرده بود راه تجاوزهاى بالاتر را نيز جهتشان هموار ساخته بود ، بطورى كه در روز روشن ، خود نگارنده كه خلاف پيادهرويهاى همه هفته ، آن بار وسيلهء آن با دوستان به زيارت مىرفتيم ، پسر ده دوازده سالهاى را مشاهده نمودم كه هشت نه تن از آنان در توقف دوراهى پايينش انداخته كشان كشان به درهء ماهورهاى دولت آبادش بردند و گواه گفتهء بالا اينكه از هزار و چند صد نفر مسافر آن هيچكس نتوانست به حمايت پسرك كه همچنان فرياد مىكشيد و كمك مىطلبيد ، اقدام بكند . « 50 »
--> ( 49 ) . چيزى را ربودن و اين به طرف آن و آن به طرف ديگرى انداختن . ( 50 ) . مشابه اين اتفاق ، واقعهايست تاريخى و مذهبى كه سبب نابودى قوم عاد مىشود ، كه پسرى كبوترى را بدست داشته از دروازه شهر وارد مىشود و به تفريح و بازى در هر چند قدم ، پرى از